۱۳۹۳ خرداد ۳۰, جمعه

آتش

زلزله در عراق، پیامد جنگ های منطقه ای

سرسخن


 ميوههاي رسيده و گاه گنديده خود به خود به زمين نميافتند. نسيمي يا تندبادي بايد بيايد و کار را يکسره کند. انجام تحولات مهم سياسي، ايجاد صفبندي ها و ائتلافات نوين، تغيير ساختارها و سلسله مراتب قدرت در سطوح منطقهاي و جهاني نيز نياز به جرقه و کاتاليزور دارد. آنچه امروز در صحنة تيره و تار و پُر گرد وغبار عراق مي بينيم اين پتانسيل را دارد که به يک جرقه و کاتاليزور تبديل شود. کاتاليزور براي انجام بخشي از تغييراتي که روي دست «تاريخ» مانده است. 
نيروي نظامي نسبتا بزرگي در بخش هاي غربي و مرکزي عراق عرض اندام کرده است. ستون فقرات اين نيرو را «دولت اسلامي عراق و شام» (يا داعش) تشکيل ميدهد. داعش نيروي متعصب مرتجع و زنستيزي است که مقررات قرونوسطايي را در مناطق تحتسلطهاش برقرار ميکند. شواهد خبر از اين ميدهند که عربستان سعودي حامي اصلي مالي و تسليحاتي داعش است. در عين حال، سال گذشته گروهي از تحليلگران عرب از وجود تماسهايي ميان جمهوري اسلامي ايران و اين نيرو خبر دادند. تحليلشان اين بود که «سپاه قدس» از يک سو داعش را تشويق به حضور در مرزهاي شمال غربي عراق و مقابله با قدرتگيري نيروهاي کُرد مخالف رژيم سوريه ميکند و از سوي ديگر ميکوشد وحشيگريهاي داعش را دليلي بر حقانيت حکومت بشار اسد جلوه دهد. اينک داعش در ائتلاف با نيروهاي سني قبايل عراق و بازماندگان حکومت بعث و بخشي از اهالي استانهاي انبار و صلاح الدين که از سرکوب و فساد دولت مرکزي و نيروهاي شيعي به تنگ آمدهاند، عمليات  نظامي گستردهاي را سازمان داده و در حال پيشروي و تحکيم مواضع خود است. تسخير سريع چند شهر توسط اين ائتلاف خصلت شکننده و پا در هواي  ساختار حکومتي در عراق را بيش از پيش آشکار کرده است. قطببندي درون طبقة حاکم و تجزية ساختار سياسي بر اساس مرزهاي مذهبي و مليتي (شيعه و سني و کُرد) آشکارا شتاب ميگيرد. مهم نيست که اهداف نظامي داعش و نيروهاي موتلفش واقعا چيست و آيا هجوم و پيشرويشان ميتواند به يک پيروزي پايدار منجر شود يا نه. آنچه اهميت دارد شکلگيري يک وضعيت جديد و يک بستر جديد براي تبانيها و رقابتهاي ميان قدرتهاي امپرياليستي و دولتها و نيروهاي مرتجع منطقه است. رقابتها عميقتر مي شود و نياز به انجام تبانيها و ايجاد صفبنديهاي جديد با حدت و شدت بيشتري خود را تحميل ميکند.
به موضعگيريهاي آشکار مقامات جمهوري اسلامي و سخنگويان رنگارنگ دولت آمريکا در مورد اين تحولات نگاه کنيد. ببينيد چه بي پرده و فارغ از ملاحظات دست و پا گير، از امکان و فرصت همکاري ميان دو کشور براي باز گرداندن «ثبات و آرامش» به عراق و مقابله با «تروريست هاي تکفيري» ميگويند. حسن روحاني به عنوان رئيس جمهور يک نظام بحران زده و پُر شکاف که با فلاکت و نارضايتي رو به رشد مردم روبروست، به نرمي گلايه ميکند که «هنوز که آمريکا عليه داعش دست به کار نشده، هر وقت دست به کار شد مساله همکاري در اين زمينه را بررسي ميکنيم!» آمريکايي ها نيز با لحني دو پهلو همين تمايل را بازتاب ميدهند. از يک سو، مقامات وزارت دفاع آمريکا از اينکه «همکاري با ايران در عراق در دستور کار نيست» ميگويند و از سوي ديگر، با ژستي معنا دار، يک مقام آمريکايي که به سرسختي در برابر رژيم ايران شهرت دارد «امکان همکاري نظامي ـ امنيتي با ايران عليه داعش» را مطرح ميکند. بدون شک، در راه اين گونه همکاريها و نزديکيها کماکان موانعي وجود دارد که بخشي از آن به اختلافات در هيئت حاکمة هر دو کشور بر ميگردد؛ اما اين مسالة اصلي نيست. مساله اصلي، نيروي کششي است که طرفين را جبرا به تسريع تلاشها و انطباق هر چه بيشتر سياستها و طرحهاي خود با شرايط بيثبات موجود وا ميدارد.
از نظر امپرياليسم آمريکا، همکاري نظامي ـ امنيتي با جمهوري اسلامي در موضوع عراق ميتواند فرصتي باشد براي کشاندن طبقة حاکمة ايران زير چتر خود و استفاده از اين مساله به عنوان يک سکوي پرش تازه براي بسط و تحکيم نفوذ سياسي و اقتصادي و نظامي آمريکا در ايران و کل منطقه. از نظر جمهوري اسلامي، اين همکاري ميتواند فرصتي باشد براي رفع «نگرانيهاي امنيتي ديرينه» از جانب آمريکا؛ فرصتي براي تثبيت جايگاه نظام ايران در منطقه و فروختن خود به قيمتي بالاتر در بازار رقابتها و صف آراييهاي امپرياليستي. فرصتي که اگر از آن استفاده نشود ميتواند عواقب جبرانناپذير و متزلزل کننده اي براي جمهوري اسلامي در پي داشته باشد.
 تحت اين شرايط، آيا جمهوري اسلامي و «سپاه قدس»اش فرصت خواهند يافت که وظيفة پيشبرد يک جنگ نيابتي جديد را از جانب آمريکا به عهده گيرند؟ آيا مداخلة مستقيم نظامي جمهوري اسلامي در عراق جرقة حضور آشکارتر و پُر دامنهتر قدرت هاي ريز و درشت منطقهاي و امپرياليستي را در آن کشور نخواهد زد؟ و بالاخره آيا اتخاذ چنين سياستي، در درون هيئت حاکمة ايران با واکنش و ضدحملة جناح ها و باندهاي سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي که پيوند تنگاتنگي با قدرتهاي امپرياليستي رقيب آمريکا (مشخصا روسيه) دارند مواجه نخواهد شد؟ پرداختن به پرسشهايي از اين دست و عميق شدن در مورد مفهوم و دامنة چنين احتمالات و دورنماهايي کمک ميکند تا از تضادهايي که صحنة سياسي امروز ايران و منطقه و دنيا را شکل ميدهند، جايگاه و تاثير و اهميت هر يک و نتايجي که ميتواند از تاثير متقابل آنها به دست آيد شناخت بيشتري به دست آوريم.
تحولات جاري يک تاثير مهم ديگر هم دارد و آن شکل و جهت دادن به افکار عمومي و ذهنيت تودههاست. رسانههاي اصلي غرب درگيريهاي عراق را جدال بين نيروهايي که «به هر حال» در جبهة آزادي و انسانيت و تمدن جاي دارند با نيروهاي جبهة توحش و تعصب و ترور قرونوسطايي معرفي ميکنند. رسانههايي که مرتبط يا متحد با قدرتهاي رقيب آمريکا و اروپا هستند (شبکههاي روسي و امثالهم) آمريکا و غرب را براي زاييدن و پرورش نيروهاي توحش و ترور مذهبي نکوهش ميکنند تا راه نفوذ فکري رقيب را در افکار عمومي بين المللي ببندند و نقش خود را در ايجاد و تداوم وضعيت فلاکتبار و کشندهاي که بر دنيا حاکم است بپوشانند. در غياب يک قطب قدرتمند فکرساز در سطح جهاني که مرتبا ايده و استراتژي انقلاب کمونيستي را به مثابه تنها آلترناتيو واقعي در برابر دنياي امپرياليستي و مصائب ناگزيرش انتشار دهد، تصاوير و تحليل هاي مغشوش و گمراه کنندة رسانههاي امپرياليستي ميتواند خريدار پيدا کند و به طرز تلقي عمومي تبديل شود.
واقعيت اينست که نيروهاي امپرياليستي و شريکان و کارگزارانشان در به اصطلاح «جبهة دمکراسي و تمدن» و نيروهاي مرتجع و متعصب بنيادگراي مذهبي در به اصطلاح «جبهة توحش و ترور» نقاط مشترک مهمي دارند. اول اينکه همگي آن ها عليرغم هر ادعايي که داشته باشند مي خواهند نظام طبقاتي حاکم بر دنيا را حفظ کنند. آنها همگي دشمن انجام يک انقلاب اجتماعي ريشهاي و مردمي در سياست و اقتصاد و فرهنگ جامعة بشرياند. دوم اينکه همگيشان به هر وسيله ميکوشند اين دروغ را به ميلياردها انساني که از ستم و استثمار حاکم در رنجند بقبولانند که راهي جز انتخاب بين اين دو قطب پوسيده و منسوخ (امپرياليسم و دمکراسي خونين اش از يک سو و بنيادگراي مذهبي با جهل و تعصب خونين اش از سوي ديگر) وجود ندارد. يعني مردم دنيا مجبورند يا گوشت دم توپ منافع امپرياليست ها شوند و يا سرباز ارتشهاي انتحاري مرتجعاني نظير داعش و القاعده و... اين همان دروغي است که مشابهش را نظام ضدمردمي جمهوري اسلامي براي بيش از سه دهه به خورد مردم ميداد: «بايد بين ما و آمريکا يکي را انتخاب کنيد! آلترناتيو ديگري وجود ندارد!» اين در شرايطي است که تشديد ستم و استثمار، گسترش فقر و فلاکت و جهل، و محکمتر شدن بندهاي تبعيض طبقاتي و جنسيتي و ملي و مذهبي، گلوي دنيا را ميفشرد و اوضاع با فرياد يک تحول ريشه اي را طلب مي کند.
در اين شرايط، هيچ کاري زيانبارتر از پراکندن بذر ترس و توهم در صفوف مردم نيست. هيچ کاري خيانتبارتر از جبهه گيري در اين دعواي ارتجاعي در کنار يکي از اين دو نيروي پوسيده و منسوخ نيست. بايد ريشههاي ضعف و از هم گسيختگي و بحرانهاي گريز ناپذير نظام هاي طبقاتي حاکم بر هر کشور و نظام سرمايهداري امپرياليستي حاکم بر دنيا را از پس قدرتنماييها، کشورگشاييها و عوامفريبيها برملا کرد. بايد با صداي بلند به دنيا اعلام کرد که براي پايان دادن به رنج و آوارگي و عدم امنيتي که هر روز گروههاي بزرگي از مردم را در کشورهاي مختلف به کام خود ميکشد نياز به پرچمي متفاوت است: پرچمي که سياست و اقتصاد و فرهنگي کاملا متفاوت از قطبهاي ضدمردمي موجود را پيش ميگذارد.
بايد با صداي بلند به مردمي که از وضع کنوني در رنجند و منافع اساسيشان در تضاد با نظام ستم و استثمار طبقاتي است اعلام کرد که براي حل مشکلات نه ميشود به خداي ناموجود آسماني توکل کرد و نه به خدايان زميني (از امپرياليستهاي غربي و رقيبان روسي و چينيشان گرفته تا جناحهاي مختلف جمهوري اسلامي يا گروههاي کهنهانديش و خونريز مذهبي از قماش داعش). بايد تودههاي مردم را به ضرورت همبستگي انترناسيوناليستي با همسرنوشتانشان در همة کشورها آگاه کرد و با تکيه به تجارب گذشته و واقعيات جاري در اين دنياي در هم ادغام شده به همگان نشان داد که تنگ نظريهاي ناسيوناليستي و مرزکشي هاي مذهبي و ملي و نژادي چقدر پوچ و بيپايه و مسموم کننده است. هيچ راهي جز ساختن پُر تلاشِ يک آلترناتيو انقلابي با چشم باز، با اتکاء به نيروي خود، و حول رهبري يک نيروي پيشاهنگ کمونيست که راه مبارزة امروز را بر جمعبندي و سنتز علمي از تجارب و دستاوردهاي مثبت و منفي انقلابها و جنبشهاي کمونيستي قرن بيستم استوار کرده باشد وجود ندارد.

«آتش»