۱۳۹۹ بهمن ۵, یکشنبه

ضرورت به رسمیت شناختن واقعیتِ اندیشه و خدمات باب آواکیان و تغییر جهان

 ضرورت به رسمیت شناختن واقعیتِ اندیشه و خدمات باب آواکیان و تغییر جهان

پنج ماه پیش هنگامی که باب آواکیان در اول آگوست ۲۰۲۰ بیانیۀ تاریخی اش دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را منتشر کرد[۱] و پس از ترجمه فارسی و انتشار آن در وبسایت حزب کمونیست ایران (م ل م)، در چپِ ایران عده ای به علت رویکرد و شیوۀ تفکرشان با آن مخالفت کرده و عده ای نیز از سر گرایش ضد کمونیسم معمولشان، تهمت و لیچارگویی علیه رفیق آواکیان و حزب کمونیست انقلابی در آمریکا را شروع کردند.[۲] همانها و بسیاری دیگر در تمام چهار سال پس از روی کار آمدن ترامپ، تحلیل رفیق آواکیان از این واقعیت که رژیم ترامپ/پنس شکل فاشیستی از دولت دیکتاتوری بورژوازی (متفاوت از شکل رایج دولت دیکتاتوری بورژوایی) را نمایندگی میکند و بشریت را با خطری جدید مواجه کرده است، انکار کردند. بسیاری از آنها حتی پس از اینکه دونالد ترامپ و معاونش و اکثریت حزب جمهوری خواهان از پذیرش نتایج انتخابات و پیروزی قاطع بایدن خودداری کردند، باز هم از دیدن واقعیت تحلیل ماتریالیستی آواکیان در مورد این که این انتخابات آمریکا غیر معمول و استثنایی است، سرباز زدند!

اما اشغال کنگرۀ آمریکا توسط جنبش فاشیستی هوادار ترامپ، با رهبری شخص او و با کمک نیروهای فاشیست نظامی و پلیس طرفدار فاشیستها و تلاش کودتاگرانۀ این رژیم برای در قدرت ماندن، تکان سختی به بسیاری داد. حتی پس از شکست خوردن این کودتا نزدیک به صد و پنجاه نفر از نمایندگان کنگره حاضر نشدند پیروزی بایدن را به رسمیت بشناسند. طبق گزارش اف.بی.آی جنبش فاشیستی هوادار ترامپ در تدارک حمله مسلحانه به مجالس نمایندگان در پنجاه ایالت آمریکا و راه پیمایی مسلحانه در روز تحلیف جو بایدن است. اینها و دیگر وقایع این ماه در ایالات متحده، بسیاری را از لیبرال و محافظه کار و چپ تا جمهوری خواه و دمکرات را بُهت زده کرد. «هر آنچه سخت و استوار بود، دود شده و به هوا رفته» است. از توهمات لیبرالی مؤمن به «خدشه ناپذیر بودن دمکراسی آمریکایی» تا آیه های توهم توطئۀ «ترامپ و بایدن سر و ته یک کرباسند». سختی و پیچیدگی واقعیت، فراتر از تمامی تمایلات و «پایمردی های» دُگماتیستها و رفرمیستها، وجود یک جنبش فاشیستی جدی در ایالات متحدۀ سال ۲۰۲۱ را پیش چشم همگان عریان کرد. حالا درستی تحلیلهای شش ماه پیش، چهار سال پیش[۳] و شانزده سال پیش[۴] باب آواکیان در مورد خطر فاشیسم در آمریکا، حّی و حاضر جلوی چشمها رژه میرفت.

آواکیان از سال ۱۹۹۹ موجودیت یک جناح فاشیست مسیحی در درون هیئت حاکمۀ آمریکا را تشخیص داد و کوشید مختصات و ماهیت این پدیده را بشناسد و تئوریزه کند و سیاست صحیح و ضروری برای مبارزه علیه آن را تبیین کند. او از سال ۲۰۰۴ به بعد یعنی دوازده سال پیش از عروج پدیدۀ ترامپ/پنس، درباره مسالۀ قدرت گیری مجدد فاشیسم در آمریکا صحبت کرد و هشدار داد. بر مبنای این تحلیل درست از واقعیت بود که حزب کمونیست انقلابی (آر.سی.پی) بالافاصله پس از روی کار آمدن رژیم ترامپ، جنبش «رفیوز فاشیسم» را برای متحد کردن توده های وسیعی از مردم حول مبارزه برای بیرون کردن رژیم ترامپ با شعار «به نام بشریت، به یک آمریکای فاشیست تن نمی دهیم» را به وجود آورد. جنبشی که چهار سال از فاشیستی بودن این رژیم گفت و خطری که بشریت را در صورت تثبیت شدن آن تهدید میکند. اما بسیاری چه در آمریکا و چه در سایر نقاط جهان این فراخوان و تحلیل را نپذیرفتند و ندیدند و فی الواقع نتوانستند که ببینند.

اما چرا باب آواکیان حتی شانزده سال پیش توانست چنین نیرو و پدیده ای را در بطن جامعۀ آمریکا تشخیص دهد؟ جواب، داشتن روش و رویکرد علمی نسبت به تحلیل واقعیت و درک ضرورت مبارزه علیه این واقعیت و تغییر آن در خدمت به باز کردن راه انقلاب کمونیستی در آمریکا است. آواکیان نه تنها ضرورت مبارزه علیه فاشیسم را تشخیص داد بلکه، بازهم با به کاربست روش و رویکرد علمی، سیاستی را برای رهبری این مبارزه تبیین کرد که به واقع با عملی کردنش راه تحقق ضرورت بزرگتر یعنی انقلاب کمونیستی و ریشه کن کردن منبع فاشیسم و تمام فجایع دیگر بشری که همانا نظام سرمایه داری امپریالیستی است، بازتر میشود. به عبارت دیگر سیاست آواکیان جواب به این ضرورت فوری را به جواب به ضرورت بزرگتر انقلاب کمونیستی متصل میکند. آواکیان نه پیشگو است نه رویاباف؛ بلکه رهبر کمونیست و دانشمندی است متعهد به روش و رویکرد علمیِ مبتنی بر جمع آوری شواهد از دل واقعیت پیچیده و متغیر جامعه و تحلیل و جمعبندی از تضادها، نیروهای موجود و روندهای محتمل در اجزای مختلف جامعۀ آمریکا، پیوند این نیروها و تضادها با یکدیگر و در تعامل و کنش و واکنش با اوضاع جهانی و تضادهای بین المللی نظام سرمایه داری امپریالیستی. طی کردن چنین روندی برای فهم واقعیت و رسیدن به چنین سنتز و جمعبندی­ای نیازمند رویکرد و روش علمی بود. چیزی که نه از ساده سازی تئوری­های توهم توطئه بر می آید، نه از تردیدهای نسبی گرایانه و نه از ماندن در چارچوبهای ساکن و از «پیش مشخص» تفکرات پیشین و سنتزهای کهنۀ ولو سابقا کمونیستی.

این به معنای آن نیست که آواکیان اشتباه نمی کند. بلکه همانطور که خودش در جایی گفته است: «همه ما اشتباه خواهیم کرد. همه. اصلا نمیتوان بدون اشتباه کاری کرد و به ویژه کار بزرگ و به ویژه تغییر کلیت جامعه بشری و کلیت روابط میان مردم در جهان علیه نیروهای قوی و ریشه دار… نکته این است که آیا از اشتباهات درس میگیرید، آیا آنها را جمعبندی میکنید… و دیگران را قادر میکنید که از اشتباهات شما بیاموزند؟ این کلید است. » (مصاحبه آواکیان با بروکس. ۲۰۱۲)

چرا بخش قابل توجهی از مردم و حتی روشنفکران و آنها که با تئوری سر و کار دارند، حقیقتِ فاشیسم در آمریکا را حتی در دل جنبش شکوهمند پس از قتل جورج فلوید ندیدند و به این فراخوان گوش فرا ندادند؟ جواب این است که پنجاه سال حاکمیت ضد انقلابِ جهانی به شکل غلبۀ تفکرات و گرایشات ضد علمی و علم ستیزانه در سطح جهان از دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی و رسانه های جریان غالب تا احزاب و سازمانها و محافل لیبرال و مترقی و چپ، مانع از دیدن واقعیت جهان و روندهای عمدۀ آن میشود. جهان دهه ها است با مزخرفات پست مدرنیستی و نسبی گرایانه فکر میکند. ما در جهانی زندگی میکنیم که هنوز بسیاری ویروس کوید ۱۹ را «ویروس چینی»، «ویروس کمونیستی» و «توطئۀ چینی» خطاب میکنند و بسیاری از فاشیستها و حتی برخی از چپها در اروپای مرکزی، قرنطینۀ اجتماعی را «توطئۀ امپریالیستها برای سرکوب و زمین گیر کردن جنبشهای اعتراضی» میدانند! ما در جهانی زندگی میکنیم که چپِ آن بعد از شکست چین سوسیالیستی (۱۹۴۹-۱۹۷۶) این آخرین پایگاه موج نخست انقلابهای کمونیستی و دولتهای سوسیالیستی، تمام دستاوردهای نظری و عملی انقلاب و علم مارکسیسم را انکار کرد و خود را در ملغمه ای از تردیدها و نسبی گرایی ها و توهمات آنارشیستی و شبه آنارشیستی غرق کرد. ما در زمانۀ طیف جهانی ای از باورها و برندهای ضد علمی زندگی میکنیم. در زمانۀ سیاستهای هویتی، نسبی گرایی فرهنگی، اینترسکشنالیتی[۵]، تئوری های شورایی، نظریۀ مالتیتود[۶] و «سیاست رهایی بخش[۷]»؛ در زمانه ای که امثال ژیژک حتی دو سال بعد از استقرار ترامپ در کاخ سفید هنوز او را فاشیست نمیدانستند!

در مقابل صف طویل انواع گرایشات ضد علمی و غیر مارکسیستی، آنچه که باب آواکیان در سنتز نوین کمونیسم به طور عام، و در مورد تحلیل و سیاست گذاری پیرامون فاشیسم در آمریکا به طور خاص پیش گذاشت، تجلی زندۀ ماتریالیست پیگیر و دیالکتیسین خلاق در صحنۀ پیچیدۀ عمل اجتماعی و مبارزاتی بود. وفاداری به حقیقت و پیروی از آن بدون هیچ گونه مصلحت اندیشی. آواکیان در مبارزۀ ضد فاشیستی که در آمریکا رهبری کرده است، هدف «پیروز شدن» را دنبال می کند. زیرا معنی پیروز نشدن را عمیقا حس میکند و این حس رنج آور همیشه با او هست که انسانها در شمار میلیاردی هر روز زیر غلتک شکنجه قرار میگیرند و لای چرخ دنده های سرمایه داری خرد میشوند. او نه از مشاهدۀ واقعیت توازن قوای نامساعد جهانی و نه از قطب بندی های منفی داخل جامعۀ آمریکا، به تسلیم، رفرمیسم و ناامیدی از انقلاب در نغلتید. تسلیم گرایش جان­سخت واقعگرایی قدرگرایانه (رئالیسم دترمینیستی) نشد و مهمتر آنکه امکان و احتمال تغییر اوضاع به سمت جهش جنبش انقلابی در قلب امپریالیسم آمریکا را دید. آنچه به او در اتخاذ چنین موضعی کمک کرد، قدرتِ حقیقت و دیدن تضادمندی های واقعیت بود و اینکه یک نیروی کمونیست کوچک اما سازمان یافته و مسلح به رویکرد علمیِ سنتز نوین کمونیسم، میتواند نقش تاریخی ویژه ای در اوضاع مشخص ایفا کند.

باب آواکیان، رهبری است که تفکر و رهبری اش نقطه قوت میلیاردها انسانِ تحت ستم و استثمار در جهان است و صدایش نیازمند شنیده شدن در چهار گوشۀ عالم.

[۱]  درباره اوضاع خطرناک پیش رو، ضرورت فوریِ بیرون راندن رژیم فاشیستی ترامپ/پنس از قدرت، رأی دادن در این انتخابات و نیاز اساسی به انقلاب کردن.

[۲]  در این مورد عمدتا در فضای مجازی با طیفی روبرو بودیم متشکل از کاستریستهای طرفداران مشی چریکی، کارگریستها و اکونومیستها، شبه آنارشیستها و تروتسکیستها و پسماندگانِ گذشتۀ به اصطلاح مائوئیست. طیفی که همگی به جز وحدت و همگونی در حمله به رفیق آواکیان و حزب کمونیست ایران (م ل م) در دُگمارویزیونیسم (ندیدن حقیقت و چپگرایی ضد مارکسیستی) با یکدیگر اشتراک داشتند.

[۳]  حزب کمونیست انقلابی آمریکا (۹ نوامبر ۲۰۱۶) به نام بشریت تن به یک آمریکای فاشیست نخواهیم داد. ترجمه و انتشار در وبسایت حزب کمونیست ایران (م ل م)

[۴] آواکیان، باب (۲۰۰۴) چیزی به نام «آن‌ها» موجود نیست. از نشریه حقیقت. دور سوم. شماره ۸۲. خرداد ۱۳۹۷

آواکیان، باب (۲۰۰۵) آیا کنون قدرت میتواند خود را نگه دارد؟؛ دو ضلع هرم به صوت دو نردبان. از نشریه حقیقت. دور سوم. شماره ۸۲. خرداد ۱۳۹۷

 

[۵]  در نقد اینترسکشنالیتی نگاه کمید به: نایی، دونیا (۲۰۱۹) اینترسکشنالیتی: تغذیه از توهماتی که امپراتوری در فضاهای «بیداری» فراهم میکند، برای رها شدن از عذاب وجدان!. ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م). انتشار اینترنتی در وبسایت این حزب

[۶] در مورد مالتیتود و دیگر نظرات تونی نگری نگاه کنید به: ک.ج.آی (۱۳۸۵) دربارۀ امپراتوری؛ کمونیسم انقلابی یا «کمونیسم بدون انقلاب». ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م). از نشریه جهانی برای فتح شماره ۳۲.

[۷]  در مورد نقد نظرات بدیو نگاه گنید به: لوتا، ریموند، ک.ج.آی. نایی دونیا (۱۳۸۷) سیاست رهایی بخش آلن بدیو؛ کمونیسمی در قفس دنیای بورژوایی. ترجمه از حزب کمونیست ایران (م ل م)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر