۱۳۹۵ آذر ۲, سه‌شنبه

واقعیت کمونیسم چیست؟

واقعیت کمونیسم چیست؟
لنین و امپریالیسم

از نشریه آتش – شماره ۶۱






امسال صدمين سالگرد نگارش کتاب معروف لنين به نام «امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايه داري» است.
کمونيست ها بدون درک تحليل لنين از مرحله ي امپرياليستي سرمايه داري و با تکيه ي صرف به نقد مارکس از سرمايه داري در سياست  به «شوونيسم امپرياليستي» در مي غلتند و با تکيه ي صرف بر تحليل مائوتسه دون از رابطه ي ميان امپرياليسم و کشورهاي تحت سلطه، در سياست به ناسيوناليسم جهان سومي در مي غلتند. عدم درک تکامل اقتصاد سياسي مارکسيستي توسط لنين باعث شده است که اکثريت اقتصاد دانان به اصطلاح «مارکسيست»، در ديدن سرچشمه‌ي فجايع سياسي و اقتصادي و اجتماعي جهان به راه خطا بروند و فرق زيادي با اقتصاد دانان ليبرال سرمايه داري نداشته باشند.
بدون تحليل لنين از مرحله امپرياليستي سرمايه داري، هرگز نمي توانستيم بفهميم سرچشمه و ريشه فجايع سياسي و اقتصادي و اجتماعي جهان (مثلا، شکاف عظيم ميان فقير و غني در داخل يک کشور و ميان کشورهاي جهان، شکاف ميان رشد علم و دانش از يک طرف و رشد فزاينده‌ي جهل و خرافه ي دين گرايي از طرف ديگر، جنگ هاي ويران گر امپرياليستي در خاورميانه که مرتبا از يک کشور به کشور ديگر سرايت مي‌کنند، سربلند کردن جنگ‌هاي فرقه‌اي شيعه و سني، رشد و گسترش فرهنگ نفرت از زن و ستم بر زن و نابوديِ سريع محيط زيست در کره زمين) کجاست. بدون اين که لنين، کار مارکس را در تحليل از سرمايه داري تکامل دهد، نمي توانستيم بفهميم چرا سيستم سرمايه داري جهاني ذاتا اين فجايع را به بار مي‌آورد و هرگز نمي تواند خود را «اصلاح کند» و تنها راه خلاص شدن از اين فجايع سرنگون کردن اين سيستم از طريق انقلاب پرولتري و جايگزين کردن اين سيستم با سيستم اجتماعي عالي‌تر يعني سوسياليسم و در نهايت کمونيسم در سراسر جهان است.
چه واقعه و رخدادي لنين را بر آن داشت تا نگاهي دوباره به تحليل مارکس در مورد سرمايه داري بکند و ضرورت تکامل کار مارکس را بفهمد؟ 
سال 1914 براي جنبش کمونيستي بين المللي سال فاجعه بود. زيرا، اکثريت احزاب کمونيست جهان (که در آن زمان عمدتا در کشورهاي اروپايي بودند) در جريان جنگ جهاني اول تبديل به حاميان و همدستان دولت طبقه بورژوازي در کشورهاي خود شدند. حزب بلشويک تحت رهبري لنين يکي از استثنائات بود. اين واقعه ي تکان دهنده ضرورت تشريح ريشه هاي جنگ جهاني ميان کشورهاي سرمايه داري را به وجود آورد. اين جنگ به وضوح بر سر کسب قلمرو نفوذ در جهانِ غير سرمايه داري و تقسيم جهان بود. لنين در سال 1916 تحليل خود را در کتاب «امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايه داري» ارايه داد و نشان داد سرچشمه‌ي اين جنگ مخرب و تبه کارانه، هيچ نيست مگر شيوه توليد سرمايه داري که تبديل به يک سيستم جهاني شده است.
خطوط كلي سرمايه داري نوين قابل رويت بود: سرمايه داري در حال گذر خشونت بار به مرحله اي بالاتر بود. در آستانه ي قرن بيستم، سرمايه داري به سرعت کل جهان را به دام تضادهاي سرمايه داري کشيد و عناصر گوناگون اقتصاد جهاني وارد روابط جديدي با يکديگر شدند.
در قرنهاي هجدهم و نوزدهم، قبل از رشد سرمايه داري به مرحله امپرياليسم، با تعميق و گسترش بيشتر روابط كالايي، يك بازار جهاني سرمايه داري تحت سلطه سرمايه صنعتي ايجاد شد و توسط رقابت آزاد به جلو رانده شد. الزامات بين‌المللي سرمايه ي صنعتي، مناطق عقب افتاده جهان را تحت انقياد سرمايه كشيد و باعث نفوذ روابط سرمايه داري در آنها شد. بخش بزرگ‌تري از توليدات جهان به توليد كالايي در خدمت ضروريات سرمايه صنعتي در حال گسترش  تبديل شد. سرمايه‌داري خارجي در اين مناطق به روابط ما قبل سرمايه داري (مانند، فئوداليسم) و روبناهاي اين جوامع ضربه وارد آورد. در روابط استعماري ميان کشورهاي سرمايه داري اروپايي و آمريکا با کشورهاي آسيا و آفريقا و آمريکاي لاتين که در روابط و سطح ماقبل سرمايه داري عقب مانده بودند، تغييري رخ داد. يعني، داد و ستد نسبت به غصب ثروت و انتقال ثروت از آن کشورها به کشورهاي سرمايه داري نقش عمده تري يافت. با اين وجود، سرزمين هاي سرمايه داري و ما قبل سرمايه داري هنوز به صورت جوامع اساسا مجزا، با يكديگر رو‌به‌رو مي‌شدند. يعني، تكامل هر يك توسط قواي محركه دروني خودشان تعيين مي شد و چارچوب بين المللي به طور درجه دوم و به مثابه شرط خارجي عمل مي کرد.
 مدار سرمايه ي كالايي در زمان ماركس بين المللي شده بود. مدار سرمايه پولي هم پيش از ظهور سرمايه داري امپرياليستي، بين المللي شده بود. طلا تبديل به پول جهاني شده و عنصري ضروري در تسهيل تجارت جهاني بود.اما با ظهور امپرياليسم، خودِ مدار سرمايه ي توليدي براي نخستين بار به نحو موثري بين‌المللي  شد و پايه ي وحدت نوين سرمايه را در سطح جهاني فراهم کرد. جريان‌يابي سرمايه به خارج از کشورهاي سرمايه داري جهش کرد و مطابق با قانون ارزش و سودآوري در سطح وسيع بين المللي سرمايه‌گذاري شد. نتيجتا انتقال ارزش (و شكل گيري ارزش) بين المللي شد. با غلبه ي اين مدار بين المللي شده‌ي  سرمايه ي مولد شيوه هاي پيشينِ ادغام جهاني تغيير کرد و معاملات تجاري و پولي تابع صدور سرمايه شدند. تحول كليدي كه در آستانه‌ي قرن بيستم افتاد، صدور سرمايه يا سرمايه گذاري سرمايه به‌عنوان سرمايه در مقياس جهاني بود. در واقع «روابط توليدي» در چارچوب سيستم سرمايه داري تغيير بزرگي کرد.
در عصر امپرياليسم، روابط ساختاري نويني ظاهر شد و به روند انباشت ناهنجاري هاي ويژه اي داد. ويژگي اين ناهنجاري ها بخشي از وجود سرمايه داري و نتيجه ي سوخت و ساز بنيادين آن است و نه چيزي جدا از آن.  تحت نظام امپرياليستي، انباشت به طور قطعي از طريق انحصار و مشخصا تحت حاكميت سرمايه مالي بين المللي كه عامل كليديِ فعال كننده و تحريك كننده ي روند باز توليد سرمايه است، انجام مي شود. اين ( انباشت) بر پايه تقسيم جهان بین ملل ستمگر و ستمدیده انجام می گیرد. توسعه مستعمراتی و مافوق سود مستعمراتی در روند كلی انباشت نقش حیاتی ایفا می‌کنند. در عصر امپریالیسم، انباشت از گذرگاه رقابت بین سرمایه های ملی متفاوت، می‌گذرد. هر چند سرمایه ها و شكل بندیهای ملی در یك سیستم بین المللی واحد قفل شده اند، این نیز حقیقتی است كه این سیستم با وجود آن که یك كل در هم تنیده است به ناگزیر به سرمایه های ملی و بلوكهای سرمایه های ملی تقسیم شده است. این پدیده ها تصادفی نبوده بلكه بخشی از شكل وجودی  سرمایه های بین المللی شده هستند. تقسیم جهان و مبارزات سیاسی در جهان (از جمله، مبارزات انقلابی) با عملكرد قوانین انباشت تداخل كرده و بر آن تاثیر می گذارند. صدور سرمایه از نقشه‌ریزی‌های سیاسی ـ استراتژیك قدرتهای امپریالیستی گوناگون برای كسب موقعیت برتر در بازار جهانی و از مبارزه بر سر مستعمرات و مناطق نفوذ، جدائی ناپذیر است. از سوی دیگر، یك قوه جبر درونی كه مشخصه مرحله تكامل امپریالیستی است وجود دارد كه محرك صدور سرمایه است. از آنجا كه قانون ارزش بر تولید حكم می‌راند، موارد استفاده از سرمایه توسط خواسته های سود محدود می شود ـ سرمایه نمی تواند به طور معقول در جهت تحول همه جانبه یا تامین ضروریات اجتماعی به‌کار انداخته شود.
با رشد سرمایه داری امپریالیستی، یک قشر «اشرافیت کارگری» در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی به وجود آمد.  مافوق سودهای ماوراء بحار به طبقه بورژوازی امکان داد تا به بخش بزرگی از طبقه کارگر و اقشار میانی کشورهای امپریالیستی امتیازات رفاهی داده و «صلح اجتماعی» درازمدت را که وجود جنبش كارگری سوسیال ـ شوونیستی واضح ترین تبارز آن بود برای خود تضمین کند. لنین، پایه‌ی  اجتماعیِِ خیانت اکثریت احزاب انترناسیونال کمونیستی دوم را بر این پایه توضیح داد. هم در آن زمان و هم امروزه، این امتیازات مادی نه بر انقلابات تكنولوژیكی و یا مبارزات طبقه كارگر بلكه عمدتا بر صدور سرمایه و حقوق ویژه کشورهای امپریالیستی تکیه دارد. این رشوه ها دقیقا در ارتباط با ضروریات سیاسی امپریالیست ها قرار دارند.
با ظهور امپریالیسم، یك محرك بین المللی جوامع مختلف را به تبعیت در آورده و آنها را به یکدیگر  پیوند می‌دهد.
بر اساس تحلیل لنین از اقتصاد سیاسی عصر، باب آواكیان به این تغییر در روابط جهانی و به ویژه به اهمیتی كه  مبارزه طبقاتی در سطح بین المللی دارد، معنای عمیق تری داده است. نتیجه گیری های  آواكیان دارای پیامدهای متدولوژیك و سیاسی عمیق است: در یك معنای كلی، تحولات جهانی به مثابه یك كل واحد، بیش از تحولات كشورهای معین، در تكامل مبارزه طبقاتی ( و ملی )، شكل گیری اوضاع انقلابی و غیره در یك كشور معین تعیین كننده هستند؛ تعیین كننده نه فقط به عنوان شرط تحول (علت خارجی) بلكه به عنوان اساس تحول (علت داخلی) .... (آواكیان، درباره اساس فلسفی انترناسیونالیسم پرولتری، كارگر انقلابی، شماره 69 (سیزدهم مارس، 1891)  دیدگاه آواكیان، یكی از تزهای اصلی کتاب «آمریکا در سراشیب» (به قلم، ریموند لوتا) است.
رشد سرمایه داری به مرحله‌ی امپریالیستی زیر فشار ضرورت‌های ذاتی توسعه ی سرمایه داری انجام شد و در نتیجه باعث شد که جوامع مختلف جهان در زیر یك روند واحد جهانی طبقه بندی شوند. اكنون دیگرمسئله بدین نحو نیست كه ساختارهای كهنه (به طور مثال، جوامع فئودالی) صرفا شكسته می‌شوند و زیر ضرب می روند بلكه این ساختارها، بر پایه ادغام تبعی‌شان در درون جریان بین المللی سرمایه امپریالیستی، تغییر می کنند.
با ظهور امپریالیسم تضاد اساسی عصر بورژوایی، به تضاد اساسی یك روند جهانی واحد و عمومی یعنی روند گذار از عصر بورژوایی و جایگزینی آن توسط عصر كمونیسم جهانی، تبدیل می شود. در طول این روند، تضادهای دیگری كه متعلق به دوره ماقبل جامعه و یا در خارج از آن وجود داشتند نیز در آن تنیده شده‌اند. یك رابطه تولیدی جدید، برهم کنشِ میان كشورهای سرمایه داری پیشرفته و کشورهای تحت سلطه را تعیین می کند.
تضاد اساسی عصر سرمایه داری در دوران امپریالیستیِ سرمایه داری، شدیدتر شده است و چارچوبه ی سربلند کردن و تشدید تضادهای گوناگون را تشکیل می‌دهد.  تغییراتی که در روابط درونی هر کشور و در کل جهان می شود، توسط حرکت تضاد اساسی عصر بورژوایی تعیین می شوند. جهان عرصه اساسی (و چارچوب تحلیلی اساسی) برای درك نیروها و عوامل تاثیر گذاری است كه سیاست و اقتصاد را در عصر امپریالیسم شكل می دهند. در عین حال، جهان (به معنای جامعه بشری) یك مجموعه است كه دارای سطوح متمایز تشكیل دهنده است: شكل بندی های ملی، بلوك ها و نظام‌های مخالف یكدیگر كه خود آنها از نقطه نظر درونی متضاد بوده و دارای ویژگیها و قابلیت تاثیر گذاری مختص به خود می باشند. مثلا، ویژگیهای ملی، استراتژی انقلاب در هر كشور مشخص را تعیین خواهد کرد. لیکن این امر نیز نسبی است.
در این مرحله از تكامل سرمایه‌داری، انباشت یك روند بازتولید است كه بین‌المللی شده و دارای پایگاهی بومی است و اینطور نیست كه این پایگاه بومی یك اقتصاد خودكفا است كه برای كسب فرصتهای سرمایه‌گذاری جدید یا بازاری جهت به‌کار‌انداختن سرمایه بی مصرف، چشم به‌خارج دارد. نکته در این جاست که دگرگونی‌های ساختاری و تحولات تاریخی که در سیر تکامل سرمایه‌داری به وجود آمده است پی آمدهای بسیار عمیقی دارند. سرمایه دیگر نمی‌تواند در درون یك چارچوب ملی، به شكلی که بحران ساختاری اش را حل کند،  تجدید سازماندهی شود. زمانی که سیستم وارد بحران مازاد تولید می‌شود در واقع تضادهای بین المللی شدن سرمایه حاد می شود. 
بر این اساس، سرمایه یك ساخت سیاسی بین المللی نیز دارد. صدور سرمایه با وضعیت رقابت مابین امپریالیستها و چرخشهای آن مرتبط است؛ سرمایه همچنین در واكنش نسبت به دیگر سرمایه ها و قدرتهای امپریالیستی و با چشمداشت نسبت بدانها، جریان می یابد.  به علاوه، از عهده خود رقابت برآمدن محتاج منابع و ذخایر بین المللی می‌باشد. برای اینكه هر قدرت (امپریالیستی) بتواند منابع لازم سیاسی، اقتصادی و نظامی را بدون تحلیل بردن اقتصاد ملی خویش به درون مهلكه بیندازد، به سودهای مافوق به عنوان منبع قدرت احتیاج دارد. به عبارت دیگر، در رقابت بین امپریالیستها كسب مافوق سود هم یك هدف است و هم یك وسیله برای پیشبرد رقابت. باز هم، این حقیقت كه جهان كاملا تقسیم شده و تنها می‌تواند تقسیم مجدد گردد؛ دارای اهمیت تاریخی به‌سزا می‌باشد. پس شبكه روابط و ارتباطات بین المللی به طور همزمان از یكسو محركی بسیار مهم برای انباشت سرمایه است و از سوی دیگر عمده ترین مانع بر سر راه انباشت می‌باشد ـ هم به لحاظ اقتصادی و هم سیاسی.
اساس امپریالیسم، سرمایه داری است و نه چیزی دیگر. تولید سرمایه‌داری یعنی تولید و مبادله ی گسترده کالایی اساس آن است و رقابت جزء ذاتی آن است. اما در عصر امپریالیسم، این ها به سطحی دیگر حرکت کرده اند. قوه جبر آنارشی که سرمایه های مجزا را بر اساس استثمار کار مزدی به تخاصم می کشد، حادتر می شود. امپریالیسم یا سرمایه داری انحصاری نمی تواند بر قوانین درونی سرمایه چیره شود؛ در واقع با ایجاد تغییر در آنها زمینه هرج و مرج (آنارشی) حادتری را در سطوح بالاتر فراهم می‌کند.
لنین از «صعود» سرمایه داری به مرحله امپریالیستی اش نتیجه نگرفت که بهتر است سرمایه داری به عقب و به مرحله «رقابت آزاد» بر گردد یا به دوران تولید و مبادله کالاییِ دوران دهقانان آزاد (نظریه هایی که تحت عنوان «دموکراتیزه کردن اقتصاد» و «کامانز» (یا «اشتراکی» ها) در کارگاه های پیشه وری ترتسکیست‌ها و آنارشیست ها تولید می شود). بلکه این بود که امپریالیسم یعنی سرمایه‌داری به حد گندیده رسیده است و باید آن را دور ریخت.  
اثر لنین نه تنها یک انقلاب در علم اقتصاد سیاسی مارکسیستی بود که قادر به تشریح کارکرد سیستم سرمایه‌داری و حرکات سیاسی این سیستم بود بلکه خصلت تئوری و پراتیک انقلابی کمونیستی در عصر سرمایه داری امپریالیست شده را نیز تعیین کرد. تعیین سیاست انقلابیِ «شکست طلبی انقلابی» در قبال جنگ جهانی اول در پیروزی انقلاب اکتبر 1917 در روسیه تعیین کننده بود. تعیین این سیاست که انقلاب در کشورهای مستعمره و مستعمرات سابق، همراه با انقلاب سوسیالیستی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته «دو مولفه از فرآیند واحد انقلاب جهانی پرولتری» هستند در شکل‌گیری رهبری کمونیستی و پیروزی انقلاب چین در سال 1949 تعیین کننده بود. تعیین این سیاست ها صرفا به نیات لنین باز نمی گشت بلکه مستقیما ناشی از درک تئوریکِ حرکت سرمایه داری در مرحله ی جدید تکاملی اش بود. n
«آتش»

پانوشت:
1.  البته این به معنای آن نیست که در کشورهای سرمایه داری روابط ماقبل سرمایه داری به خدمت رشد سرمایه‌داری گرفته نشد. در واقع اختراع ماشین «جین» روابط تولیدی برده داری در پلانتاژهای جنوب آمریکا را تشدید کرد و به رشد و گسترش صنایع نساجی انگلستان خدمت کرد.
منبع نگارش:
آمریکا در سراشیب، ریموند لوتا



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر